. | ||
|
می گفت:آرزوی قلبی من اینه که مفقودالاثر باشم چون پیش خانواده هایی که جوانهاشون بی نام و نشون شهید شدند شرمنده ام.آرزو دارم حتی اثری از بدن من به دست شما نرسه.
توی نامه ای به دخترش نوشته:دخترم شاید زمانی بیاد که قطعه ای از بدنم هم به دست شما نرسه.تو مثل رقیه امام حسین(ع) هستی.اون خانوم سر پدرش به دستش رسید ولی حتی یک تکه از بدن من به دست شما نمی رسه.
![]() 4روز از کربلای یک گذشته بود.با اصغر بصیر روی ارتفاعات قلاویزان مستقر شده بودند.گلوله توپ اومده بود توی سنگرشون.اصغر کاملا سوخت.محمدرضا هم پودر شد.هیچ اثری ازش نموند...
منبع:کتاب سه دقیقه در مقتل گمنامی
سايت:http://daricheh89.mihanblog.com نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس، ، [ سه شنبه 28 شهريور 1391
] [ 11:5 ] [ طاها رضایی ] |
|
[ طراحي : منجي آل طه ] |